تبليغاتX
بابا گنوش

بابا گنوش

در مورد همه چیز

اندر احوالات مجري هاي تلويزيوني آن ور آبي!

اصولا خانم ها مي توانند در مورد همه چيز اظهار نظر كنند، چي؟! من را به نوشتن مطلبي ضدفمنيستي متهم مي كنيد؟ صبر كنيد …  منظورم از خانم ها،خانم هاي آن ور آبي بود، در ثاني مگر بد است كه يك نفر بتواند در مورد همه چيز اظهار نظر كند؟!
 1- شبكه قابلمه فروشي: نام برنامه: « همدم من ...

...........................................................................................................

جلوگیری از برگزاری مراسم سالگرد نهضت آزادی در

جلوگیری از برگزاری مراسم سالگرد نهضت آزادی در بهشت زهرانیروهای امنیتی از برگزاری مراسم محدود اعضای نهضت آزادی ایران بر سر مزار مرحوم آیت الله طالقانی در چهل و هفتمین سالگرد تاسیس این جمعیت جلوگیری کردند. پس از ممانعت جمهوری اسلامی از برگزاری این مراسم که همه ساله در منزل مهندس هاشم صباغیان با حضور ...

.....................................................................

من واقعا نمی‌دانم ملت چطور «بادبادک‌باز» را با «هزار خورشید تابان» یک‌کاسه می‌کنند و حتی بعضا دومی را به اولی ترجیح می‌دهند. تا آنجایی‌که یادم می‌آید من «بادبادک‌باز» را دوست داشتم، از استعاره‌های پنهان در زیر روایت ساده و روان و داستانی‌اش به هیجان آمدم و کشش انکارناپذیر روایتش را تحسن کردم ...

........منبع: بهاره آروین ............................................................................
+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 9:23 قبل از ظهر  توسط بابا گنوش  | 

سلام.میخوام چند پست رو اختصاص بدم به معرفی اثار (فیلم/تئاتر/نقاشی/موسیقی و..) و اشخاصی(بازیگر/کارکردان/شاعر/نقاش و..) که در زندگی من جای محفوظ و بالایی دارند و گوشه های بسیاری از لحظاتم با اونها پر شده .پس میریم برای شروع قسمت اول معرفی دوستانم:

برایان ادامز فیل کالینز

الن جکسون

 بی بی کینگ

دوران دوران

کن

اریک کلاپتون

جانی کش

مارک نافلر

جیم موریسون( گروه دورز)

فردی مرکوری(گروه کوین)

و: پینک فلوید/نیک کیو/باب مارلی/نیروانا/دیسچارج/باب دیلن و...

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 2:29 قبل از ظهر  توسط بابا گنوش  | 

سلام.امیدوارم تمامی دوستان خوبم خوب و خوش باشن همچنین تمام مردم دنیا و مخصوصا امیدوارم در حال حاضر اهالی زلزله زده ی اون شهر چین که اسمش یادم رفته در وضع بهتری به سر ببرن...چند وقته که میخواستم در مورد مطلبی که ذهنم رو مشغول کرده براتون بنویسم و با شما در میون بذارم.در مورد واژه ی طنز/شخص طناز و مفهوم و استفاده های این کلمه .من مثل خیلی از شما هر چند وقت یکبار که فرصتی پیدا کنم از سر کنجکاوی و دیدن و دانستن بیشتر به جستجو و خواندن وبلاگها و سایتهای مختلف میپردازم .به قول معروف وبگردی مینمایم.چند شب پیش هوس کردم سری به وبلاگهای طنز بزنم و ببینم تازه چه خبره.حدود ۴۸ بلاگ رو سرچ کردم.به ترتیب شروع کردم به دقت خوندنشون.چند تای اولی عالی بود چندتا ی بعدی خوب بود ولی کم کم سقوط شروع شد.هرچه بیشتر پیش میرفتم ناامیدتر میشدم.نمیدوم این همه بلاگ با ظاهر جذاب و محتوای مضخرف و پست رو چه کسایی مینویسن.رذالت تا کجا/پستی تا چه حد.نسل من داره به کجا میره.واقعا دلم میخواد بدونم نویسنده ی این نوشته ها در اون وضعیت با چه فکری کلیدهای اون کیبورد لعنتی رو فشار میده.آیا واقعا فکر میکنه این نوشته ها به درد کسی میخوره.آیا این اباطیل میتونه خنده کوچکی بر لب کسی بشونه.مثلا اسم یکی از این وبلاگها که در مشخصات و معرفی اون نوشته شده بود:فقط طنز - من یک پدر سگ هستم- بود.با خوندن هر مطلب این نویسنده تعجبم بیشتر میشد.یکی از مطالبش این بود:من ۱۵ ساله بودم و برادرم راستین ۱۳ ساله .یه شب جمعه بود و تو اتاقم خوابیده بودم که راستین اومد بالای سرم وبیدارم کرد.گفتم:چی شده دزد اومده.....

گفت نه بلند شو از توی اتاق بابا و مامان یه صذاهایی میاد.گفتم:پدر سگ چرا من رو بیدار کردی.خلاصه بلند شدم و رفتم جلوی در اتاقشون . وقتی گوش کردم دیدم صدای اخ و......ف میاد.از سوراخ کلید نیگا کردم دیدم تلویزیون رو بردن تو اتاق خودشون و دارن فیلم سو..ر نگاه میکنن و بابا مامان هم یه گوشه دراز کشیدن و همدیگه رو می ما....تا دلتون بخواد با راستین نگاه کردیم و بعد از نیم ساعت رفتیم توی اتاق و تا صبح خودمون رو....کردیم........

واقعا اگه شما باشین چه فکری میکنین.حتا اگه این نوشته هم یه داستان خیالی و حاصل تراوش ذهن بیمار یک ادم روانی باشه به نظر شما جایی برای ترحم و بخشش برای خواننده ی بخت برگشته میمونه.ایا مفهوم طنز اینقدر سخیف شده.همینجا باید هزاران درود بفرستم به ارواح طیبه ی برناردشاو-چخوف و رومن گاری...

در یکی از همین وبلاگهای به اصطلاح طنز که من با خوندنش شاخک دراوردم نویسنده یکی از اثار قدیمی و چاپ شده ی ابراهیم نبوی عزیز و غریب رو با جراحی کردن و تغییر دادن ابلهانه در وبلاگش به اسم خودش نوشته بود و در اخر توضیح داده بود که :

این مطلب رو در تابستان سال ۸۰ بعد از دانشگاه در فلان کافی شاپ به رشته ی تحریر دراوردم. اسم-تاریخ-ساعت..........

از همه جالب تر این بود که در قسمت نظرات ۳۶ کامنت وجود داشت که اکثرشون نویسنده های وبلاگ بودن و با قربون صدقه و تمنا و التماس از ایشون خواهش کرده بودن که مطالب دیگه شون رو هر چه زودتر بنویسن و به قول معروف اپدیت کنن...........

پس کجاست شرافت کاری/کجاست وجدان نویسنده /کجارفته قداست و حرمت خواننده.

تا جایی که من یاد گرفتم یکی از اهداف انسان طناز این است که از دریچه ی طنز به اتفاقات وقایع و موضوعات اطرافش نگاه کنه و اونها رو با زبانی نرم ساده زیبا و شنیدنی و خواندنی به چالش و انتقاد بکشونه .وای به حال این طنز فاخر........

در یکی دیگه از همین وبلاگها نویسنده در تعریف یکی از خاطرات بسیار خنده دار و جالب به قول خودش نوشته بود:

روز جمعه با بچه ها خونه ی رضا دعوت بودیم برای عرق خوری.رفتیم خونه شون .ما رو برد توی اتاق خودش .نشستیم.رضا رفت تا سور و سات رو ردیف کنه.منهم از فرصت استفاده کردم و رفتم توی اتاق خواهرش و با هزار زحمت از توی دراور یکی از شرت های خواهرش رو دراوردم و زیر لباسم قایم کردم.فرداش توی مدرسه غوغایی به پا کردم و با بچه ها کلی خندیدیم هه هههه........میدونم شما هم خیلی حال کردین و خندیدین....

ما داریم کجا زندگی میکنیم دوستان.مگر نه اینکه طنز وسیله ای ست برای تلطیف و زیبا و روشن کردن روح انسان.من با خوندن این مطالب روحم زخمی و سیاه و تار شد.و برای خودم و خیلیا متاسفم و احساس شرمندگی میکنم.

وقتی میبینم که امکان داره چنین ادمهایی تو کو چه و خیابون دور وبرم باشن دلهره وجودم رو میگیره.چشمتون روبیشتر درد نمیارم که صحبت بسیار است.ولی واقعا اینجا جاداره هزاران بار از یکنفر که از کودکی کتابهای توی کتابخونه ش اسباب بازیهای من بودن و تا این سن که رسیدم راهنمای من بوده و دانش و تجربیات و اموخته هاش رو بدون چشمداشت با من به شراکت گذاشت و احساسات زیبا رو فیلم خوب تئاتر خوب موسیقی خوب شعر خوب و........ به من یاد داد و هدیه کرد تشکر کنم.برادرم سیاوش هزاران بار ممنون.........باقی بقایتان.....

دینگ دانگ...چه صداست؟

ناقوس..

کی مرده؟کی بجاست؟

حرف از کدام سوگ و عروسی است؟

ناقوس....

کی شاد مانده؟ که مایوس.................

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 2:25 قبل از ظهر  توسط بابا گنوش  | 

در پکن پایتخت چین یک رستوران ویژه سرو پنیس افتتاح شده است. مردان بخاطر آنکه اعتقاد دارند خوردن این چیز (!) برای افزایش قدرت جنسی شان مفید است به این رستوران می روند. زنان هم به خاطر آنکه پوست پنیس برای سلامت پوستشان بسیار مفید است استقبال عظیمی از این رستوران عجیب می کنند! لوسی، گارسون 20 ساله این ...

..............................................................................................................

امروزه جهانی شدن و رسیدن به زبان جهانی بحثی است که به قدرت های سیاسی و نظام های حاکم باز می گردد. هرچه نظامهای اجتماعی قدرتمندتر و مقتدرتر باشند تأثیر جهانی و بالطبع جهانی شدن هم از آبشخور آنان بهره جسته، آن ها را در رسیدن به هدف و اندیشه خود یاری می دهد. جهانی شدن پس یک نظام ضعیف امری بدیهی و محال ...

منبع: جواد عاطفه

..............................................................................................................

اجرای های مختلف از قطعه دختر ژولیده


در اینجا شش اجرا از قطعه دخترک ژولیده اثر استاد وزیری آورده شده است:
1-      اجرای گروه استاد پایور(صدا) 482 کیلوبایت
2-      اجرای سلو با تار استاد وزیری(صدا) 654 کیلو بایت
3-      اجرای سلو با تار استاد هوشنگ ظریف (صدا) 1/3 مگابایت
4-    اجرای سلو با سنتور پژمان آذرمینا(فیلم) 9/4 ...
.......................منبع: سنتور

..............................................................................................................

تعدادی سایت هست که به نظرم برای اهلش دیدن و کنکاش در این سایتها خالی از لطف نباشه

  •  انجمن مستند سازان                                                           

  • اخبار تئاتر آمریکا

  • انجمن نمایش نجف آباد

  • انجمن نمایش یزد

  • بانک اطلاعاتی تئاتر

  • تئاتر فراسو

  • تئاتر لندن

  • سایت تئاتر ما

  • کتاب نمایش

  • گروه تئاتر اکتیو

  • گروه تئاتر باستان

  • گروه تاتر پل

  • گروه تئاتر پویا

  • گروه تئاتر شمایل

  • گروه تاتر کتل تبریز

  • گروه تئاتر معاصر

  • گروه تئاتر مهر

  • گروه تئاتر نقشینه

  • گروه نمایش لیو

  •  انجمن سينماي جوانان ايران

  • ایران اکتور

  • ایران اکت

  • ايران انيميشن

  • بانک جامع اطلاعات فیلم و سریال

  • برنامه سینماهای تهران

  • بنياد سينمايي فارابي

  • پايگاه خبري فيلم كوتاه

  • جشنواره سينماي مستند کيش

  • جشنواره کن(فرانسه)

  • جشنواره فيلم کوتاه تهران(ايران)

  •  جشنواره فيلم هاي کوتاه اوبرهاوزن(آلمان)

  •  جشنواره فيلم هاي مستند آمستردام(هلند)

  • جشنواره فيلم هاي مستند مارسي(فرانسه)

  • جشنواره فيلم هاي مستند اپسالا(سوئد)

  • جشنواره فيلم هاي کوتاه کراکوو(لهستان) 

  • جشنواره فيلم هاي مستند ياماگاتا(ژاپن)

  • جشنواره فيلم هاي مستند مونيخ(آلمان)

  •  

  • + نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط بابا گنوش  | 

    سلام.امشب داشتم گذشته ها رو مرور میکردم.هوس کردم سری به آرشیو فیلمم بزنم.چشمم خورد به کارتونهایی که یه دنیا ازشون خاطره داشتم ودارم.چقد خوش بودم تو بچه گی ها.عجب حسی داشت وقتی یک هفته منتظر میشدم تا یه قسمت دیگه از کارتون هاچ یا بینوایان رو نشون بده.یاد اسکروچ و کلانتر وبارباپاپا به خیر.الان هر چی کارتون میبینم اصلا اون حس و حال رو نداره.نمیدونم عادت من به کارتونهای قدیمی دلیل این موضوعه یا اینکه بزرگ شدم .چند تا عکس گذاشتم تا شما هم از حال من نصیبی برده باشید...

     

     

    .............................................................................................................

    شعر عاشقانه

    در تو می زیم/در من زندگی میکنی

    دو باغ هستیم در تسخیر همدیگر/گاهی تو را انجا نمی یابم

    از تو ناله ی تابی فلزی مانده است که لحظه ای پیش ترکش کرده ای

    و یا کتاب محبوبت کنار ساعت آفتابی.........

     

    + نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 2:4 قبل از ظهر  توسط بابا گنوش  | 

    کاش توکایی بر سر راهم قرار بگیرد

    الف : درست است که در اثر داشتن رفیق ناباب و ذغال خوب نوازنده شدم اما هنوز و همچنان عشق

    و توانایی اصلی خودم را « قلم » میدانم.

    ب : درست است که وقتی قلم قدم به میدان میگذارد ، عشق و كوشش اصليم ‹ داستان نويسی

    .............................................................................................

    پاریس، پرلاشز - سید ابراهیم نبوی

    سید ابراهیم نبوی - دوشنبه 23 اردیبهشت 1387 *منبع : روز
    پنجاه سال را گذرانده است. شاید شصت. می گوید: « پاریس را می خواهی بشناسی باید ‏پرلاشز را ببینی.» نگاهش خسته است و زبانش سعی می کند که خستگی را انکار کند. یک ‏راست می بردم بالای سنگی که بر گوری است و بوف کوری نشسته بر آن. ...

    ............................................................................................................

     

    + نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط بابا گنوش  | 


    پاریس، از نوع سوم
    سید ابراهیم نبوی - یکشنبه 22 اردیبهشت 1387 *منبع : روز
    شهر خیالبافان، شهر انقلاب، شهر سینمای سیاه و گودار، شهری که سارتر در آن روزنامه ‏های ضد جنگ می فروخت، شهر دکتر شریعتی، شهر فرانتس فانون، شهر آیت الله خمینی، ‏شهر بنی صدر، شهر رجوی، شهر تئوریسین ها و تروریسین ها، شهر ...

    ......................................................................................................................

    جواد طوسی دریادداشتی درروزنامه اعتماد به بهانه تقدیر از پرويز شهبازي می نویسد :مي رسيم به پرويز شهبازي که در ميان فيلمسازان نسل دوم اين دوران، با همان تجربيات اوليه نشان داد داراي ذوق و قريحه در اين مديوم است. اما او با «نفس عميق»، موجوديت و ظرفيت هاي واقعي اش را آشکار ساخت. شهبازي استارت شکل گيري ...

    ..................منبع: محمد تاجيك ......................................................................................................

    تویی که سیگار نمی‌کشی، تویی که نمی‌فهمی از «نکشیدن» به بهشت نمی‌روی، تویی که خیال می‌کنی شاد بودن فضیلتی‌است انسانی، تویی که از موسیقی ایرانی فرار می‌کنی مبادا که غصه‌دارت کند، تویی که نمی‌فهمی دق دادن خود، یعنی چی... تو چه می‌فهمی از دل‌تنگی؟ چه می‌فهمی آدم ِ دل‌تنگ، آدم ِ غم‌گین، چه دنیای باشکوهی ...
    .......................................................................
     

     

    + نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط بابا گنوش  |