خیلی خسته م از همه کس از همه چیز.خیلی سخته که یه بار سنگین رو شونه هات باشه و اونایی که دورو برت هستن به جای کمک خودشون رو روی اون بار بندازن.فقط دلت میخواد بندازیشون پایین حتا به قیمت............به بن بست رسیدن خیلی سخته خیلی.اینکه ندونی باید چیکار کنی.اینکه هر دو دست و دو تاپاهات دست یه نفر باشه واقعا توی کار خودم موندم.کجای کارم اشتباه بوده؟این سوال بیشتر از همه چیز آزارت میده......کارهایی رو که میتونستی بکنی و نکردی کارهایی که نباید میکردی و کردی.به یکی خیلی حال میدی ولی بعد از مدتی متوجه میشی که خیلی براش مایه گذاشتی.به یکی خیلی احترام میذاری ولی بعد میفهمی که خودت رو بیشتر بی احترام کردی.به یکی خیلی اعتماد میکنی ولی دستت یاد که زندگی رو با یه اعتماد ابلهانه داری میبازی. برای یکی جون میدی ولی اگه یکی توی دنیا باشه که جونت رو بخواد بگیره همون یه نفره.توی این مواقع دیگه عزیزترین آدمای زندگیت برات میشن کابوس زندگیت:.................................خیلی سخته رفیق خیلی
+ نوشته شده در سه شنبه 8 آبان1386ساعت 9:26 بعد از ظهر  توسط بابا گنوش
|