سلام.امشب داشتم گذشته ها رو مرور میکردم.هوس کردم سری به آرشیو فیلمم بزنم.چشمم خورد به کارتونهایی که یه دنیا ازشون خاطره داشتم ودارم.چقد خوش بودم تو بچه گی ها.عجب حسی داشت وقتی یک هفته منتظر میشدم تا یه قسمت دیگه از کارتون هاچ یا بینوایان رو نشون بده.یاد اسکروچ و کلانتر وبارباپاپا به خیر.الان هر چی کارتون میبینم اصلا اون حس و حال رو نداره.نمیدونم عادت من به کارتونهای قدیمی دلیل این موضوعه یا اینکه بزرگ شدم .چند تا عکس گذاشتم تا شما هم از حال من نصیبی برده باشید...



.............................................................................................................
شعر عاشقانه
در تو می زیم/در من زندگی میکنی
دو باغ هستیم در تسخیر همدیگر/گاهی تو را انجا نمی یابم
از تو ناله ی تابی فلزی مانده است که لحظه ای پیش ترکش کرده ای
و یا کتاب محبوبت کنار ساعت آفتابی.........
+ نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 2:4 قبل از ظهر  توسط بابا گنوش
|
